All Posts By Arvin Ilbeigi

نقاشان انزلیچی

نقاشان انزلیچی

فروردین سال ۱۳۳۶: اداره کل هنرهای زیبا، به سه نقاش انزلیچی مقیم تهران مأموریت داده تا برای به تصویرکشیدن مناظر زیبای انزلی به شهرشان برگردند.

شهر خاموش

شهر خاموش

شهر خاموش در آغوشِ مه نهان می‌شد؛
چونان که والِ پیر در نهیبِ اقیانوس

پرستوها، ابی پرنده و دیگر مهاجران

پرستوها، ابی پرنده و دیگر مهاجران

آن‌وقت‌ها پرستو پیام‌آور بهار بود؛ سال‌های کودکی‌ام. آموزگار مدرسه می‌گفت: پرستو تنها پرنده‌ای است که هیچ‌وقت روی زمین نمی‌نشیند؛ مگر برای آب خوردن. گرچه تأویل و تفسیر حرف او را درک نمی‌کردم، برای راستی‌آزماییِ حرفش همه‌جا چشمم به دنبال پرستوهای مهاجر بود. دوستدارشان شدم. از تماشای پرواز بی‌مهیب و اوج و فرودهای سریعشان کیفور می‌شدم….

بی‌مویه و سوگ، برای آنکه چشم بر خورشید دوخت

بی‌مویه و سوگ، برای آنکه چشم بر خورشید دوخت

دیرزمانی سر «مـُل» مأوای آدم‌های انزلی بوده است (زنده‌ها و مرده‌ها)؛ همان‌جا که دل ِشهر در باریکه‌ای سنگی به دریا می‌زد و امواج آب، عاشقانه بر تنش می‌کوبید؛ جایی که بچه‌ها کنار سنگ‌های سیاهش شنا آموختند و پدرها وعده غذایی از آب گرفتند، بی منّت و حسد؛ قرارگاهی برای عشّاق دیروز که در پستوی خانه‌شان…

نگاهی به یک عکس

نگاهی به یک عکس

عکس «تکا، پیام آور بهار» را از آن جهت برای این یادداشت برگزیدم که واجد ِتمام خصوصیاتی ست که در هنر محمّد کوچکپور کپورچالی می شناسم. زبان هنری، جهان بینی و علاقه مندی های او را می توان به وضوح در این تصویر بازشناخت. ماجرای عکس از یک کنش آغاز می شود: ورود یک غریبه…

تو كجا بوده‌ای چمن؟!

تو كجا بوده‌ای چمن؟!

اگرچه شب پنجم شهریور 88 حرف از بارانهای پاییز و زمستانی ‌نبود، امّا مردمی كه زیر نور زیبای شبانگاهی پا به استادیوم كهنسال «تختی» انزلی می‌گذاشتند، خود‌به‌خود راهی به اولین سكّوی نزدیك می‌جستند تا زود و سریع «چمن» را ببینند. كنجكاوی و هیجان توی چشمهایشان دیدن داشت. گویی «چمن» به طرفة‌العینی جان و دل خسته‌شان…